تبليغاتX
مستان باران...

مستان باران...

روز بهترین...


درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.


 شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.

  بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ،

عبادت را تو به من آموخته ای

ای الهه مهر.  تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو

سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تورا با مهر فاطمه سرشته اند

پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.


مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ،  و به وسعت همه خوبیهایت

 دوستت دارم...




+ یه وبلاگ خوب پیدا کردم آدرسشو میزارم واستون حتما برید..

http://audiobook.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ساعت 16:10 توسط باران |


اين رسم دنياست ...

هزار و يک‌ اسم‌ داري‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ "لطيف" را دوست‌تر دارم‌..

که‌ ياد ابر و ابريشم‌ و عشق‌ مي‌افتم.

خوب‌ يادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم،


تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسیم بس‌ که‌ لطيف‌ بودم، توي‌ مشت‌ دنيا جا نمي‌شدم.

اما ...



زمين‌ تيره‌ بود. کدر بود، سفت‌ بود و سخت.


دامنم‌ به‌ سختي‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تيرگي‌اش‌ آغشته‌ شد.


و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تيره‌تر شدم‌ و ذره‌ذره‌ سخت‌تر.

من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و ديوار ديگر نور از من‌ نمي‌گذرد،



ديگر آب‌ از من‌ عبور نمي‌کند، روح‌ در من‌ روان‌ نيست‌ و جان‌ جريان‌ ندارد.

حالا تنها يادگاري‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش،


چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده‌ام،

گريه‌ نمي‌کنم‌ تا تمام‌ نشود، مي‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم‌هايم‌ سنگ‌ريزه‌ ببارد.

يا لطيف! اين‌ رسم‌ دنياست‌ که‌ اشک‌ سنگ‌ريزه‌ شود و روح‌ سنگ‌ و صخره؟

اين‌ رسم‌ دنياست‌ که‌ شيشه‌ها بشکند و دل‌هاي‌ نازک‌ شرحه‌شرحه‌ شود؟

وقتي‌ تيره‌ايم، وقتي‌ سراپا کدريم، به‌ چشم‌ مي‌آييم‌ و ديده‌ مي‌شويم،


اما لطافت‌ که‌ از حد بگذرد، ناپدید مي‌شود.

يا لطیف! کاشکي‌ دوباره‌ مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ مي‌بخشيدي‌


تا مي‌چکيدم‌ و مي‌وزيدم‌ و ناپديد مي‌شدم،


مثل‌ هوا که‌ ناپديد است، مثل‌ خودت‌ که‌ ناپيدایی... يا لطيف!


مشتي، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش...


پ.ن: دوست دارم استاد...

پ.ن: این نیز بگذرد...





+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 16:20 توسط باران |


ادامه ی باران ها...

تـــــالاپ...


ماه بر بام خانه ام می افتــد...


ادامه ی باران ها...


همیشه زیبا نیست...


   و همین طور ادامه رویاها...


تو نیستی...


               و این شب سرد و غمگین


ادامه ی سرمه ای است....


                               که تو به چشمانت کشیده ای...


پ.ن: از اول بt میگفtم...گوش شنوا نداشtی...دیگه نمیtونسtم tحمل کنم..

پ.ن: اوج نامردیطو برا اون ثابt کردی...حالا به حرفم رسیدی؟؟

پ.ن: بیزار ازاین مدرسه مزخرف و همه مسئولاش که نخود هر آشی هسtن

پ.ن: u رو خدا در اخلاقt tجدید نظر کن...

پ.ن: کاش به جای خیالپردازی و وبگردی اندکی می اندیشیدی

پ.ن: کجاس اونروزا؟؟چه خوابای مزخرفی بودن....

پ.ن: tغییر شخصیt tا چه حد؟؟:-o

پ.ن: یه نیگام به من tازه کار بنداز...

پ.ن: tو هم برا ما نون و آب بشو نیسtی..


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:40 توسط باران |


سوگنامه..(

ایام شهادت دریاست . باران بندبندانگشتان درختان را میشمارد و از سرشاخه های فروتن بیدهای مجنون فرود

می آید . روز شهادت کسی است که مادر خورشیدهای دنباله داری است که تا هنوز تاریخ زلالی زمین را
تضمین کرده اند .

ای بانوی آب و آیینه ! گیاهان از زمین به یاد تو سبز میرویند و شقایق ها از ازل تا ابد داغدار زخمی هستند که

دستهایی نامهربان بر شانه های فدک زدند . هر دری را که میبینم دردی در من جوان میشود و زخمی کبود در

من جوانه میزند .

ای زلال ترین بانوی دوعالم ! ای که تاریخ نامت را به احترام می نگارد و من تمام جغرافیا را به یاد تو محترم

میشمارم . ای زلال تر از نسیم و ای ماناتر از عشق ! هرگاه نام تو بر زبانم می وزد جانی دوباره در من ریشه

می دواند و اندوهی جانکاه زبانه می کشد . می دانم هیچ سنگی لایق آن نبوده است که بر مزارت بنشیند و

از این رو تنها خورشید بر مزار تو سایه بان است .

هان ای « مادر پدر» نام تورا می برم ، زبان زمستانیم شکوفه می زند ، سلولهای صخره ای ام آواز میخوانند

کلمات مچاله شده ام دهان به دهان میگردند و جهان را شیرین میکنند . تودر کدامین نقطه جغرافیا خورشید

شده ای ؟ در کدامین دریا مرواریدی ؟ باکدام ابر ، از کدام سمت میباری که درختان به احترام باریدنت سبز ایستاده اند ؟

ای بانوی زلال ! دریا مهاجر است ، رودها مهاجرند ، تنها اندوه توست ، تنها زخم پهلوی توست که در کبودی

تاریخ ماندگار است . من که ذهن و زبانم با یاد تو شکفته می شوند ، امروز با زبانی شکسته کلماتی سوگوار و

اندوهی ژرف در خود می شکنم . در جایی خواندم :

مگر میتوان پهلوی تو بود و شکسته نبود ؟


پ.ن: امشب علی تنهاست:(

پ.ن: ورود افراد کم ظرفیت ممنوع.

پ.ن: اصاب ندارم....بمعنای واقعی!!!

پ.ن: شرمندم!!!(

پ.ن: به سفارش s این مطلبو گذاشتم...

پ.ن: کاش الان بجا اینکه پشت pcبودم کنار تو بودم...:(

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 23:35 توسط باران |


تو...

آدم ها میگذرند

آدم ها از چشم هایم میگذرند

و سایه یکایکشان

                بر اعماق قلبم می افتد...

مگر میشود

از این همه آدم

              یکی تو نباشی

لابد من نمیشناسمت

وگرنه بعضی از این چشمها

اینگونه که میدرخشند

                          می توانند چشمهای تو باشند!


پ.ن: هر آنکو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد****سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ساعت 0:6 توسط باران |


Baro0o0o0o0N



                             چتـــــــــــــــــــرها را ببندید

                                              بخـــــــــــــــــــــدا بـــــــــــــاران،

                                                          بـــــــــا عــــــــــشــــق می بــــــــــــــارد !!!

پ.ن: دوره ای شده كه حاضرم جای*پت* باشم...!! ولی یه دوست واقعی

مثل*مت* داشته باشم !!

پ.ن: چه بارونی بود!

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 23:57 توسط باران |


فاطمه فاطمه است...

نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی ، از «مریم» سخن میگفت.

گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند.

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزشهای مریم را بیان کرده اند.

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند.

هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان ،چهره نگاران ،پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.

اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار ، به اندازه این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که:

      «مریم مادر عیسی است»

        و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم.

باز درماندم:

      خواستم بگویم که:
 
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

                         دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

             فاطمه دختر محمد(ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

                   خواستم بگویم که:

فاطمه همسر علی است.

                                 دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

              فاطمه مادر حسین است.

دیدم که فاطمه نیست.

                خواستم بگویم که:

فاطمه مادر زینب است.

                         باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.



                                      «فاطمه،فاطمه است»


پ.ن: جهان یکسره فریاد میشد اگر روضه خوان ها حرفهایت را میگفتند نه صحنه ی سیلی خوردنت را...

پ.ن: فاطمیه ست...!

پ.ن: ورود افراد کم ظرفیت ممنوع!:(

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391 ساعت 1:14 توسط باران |


:->

اگر تنها ترین تنها ها شوم...



باز هم خدا هست.



او جانشین همه ی نداشتن هاست...



نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.



اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند...



و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد.



تو مهربان آسیب ناپذیر من هستی...



ای پناهگاه ابدی...



تو میتوانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی!




                                                " دکتر شریعتی"



پ.ن: وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن .

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعت 0:41 توسط باران |


یادته...؟!

روزای خیلی طلایی یادته؟
روز ترس از جدایی یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟
شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درس یادته؟


یادته گفتی میترسی؟ یادته؟
عکسمون تو قاب عکسو یادته؟
بله بدون مکس و یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟
غصه هامون کمه کم بود یادته؟
چشم نازت ماال من بود یادته؟


دیدن من قدغن بود یادته؟
روزگار قهر و اشتی یادته؟
هیچ کس و جزمن نداشتی یادته؟
رویاهای آسمونی یادته؟
قول دادی پیشم بمونی یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟


ببینم! اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟
خبر خوش کلاغه یادته؟
دست گرمت تو زمستون یادته؟
شونه من زیر بارون یادته؟
واسه ی خنده اجازه یادته؟


اونا که میگفتی رازه یادته؟
یادته فالای حافظ تو حیات؟
یادته قسم جونه شاخه نبات؟
گل سرخارو نچیدیم یادته؟
یروزی همو ندیدیم یادته؟
شرطامون سر صداقت یادته؟


تو...تو...مجازات خیانت یادته؟
پنهونی سر قرارا یادته؟
تاخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت یادته؟
گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستاتو میخوام بگیرم یادته؟


راستی تو بی تو میمیرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟
خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟
طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟

روزی صدبار بیتو مردن یادته؟
یادته دعا ؟
یادته دعای زیر طاقیا...؟
کنار بوته های اقاقیا؟
زیر اون درخت گیلاس یادته؟
با دو تا شاخه گل یاس یادته؟


یادته گفتنه راز به قاصدک؟
یادته چقد بهم گفتیم کمک؟
فکر بودن توی قایق یادته؟
تو به من گفتی شقایق یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟


اونا مارو دوست نداشتن یادته؟
نامه ی بدون امضا یادته؟اسم مستعار رویا یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟
پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ ٰ شب یلدا یادته؟
اسممو گذاشتی شیدا یادته؟


چیزی خواستیم از خدامون یادته؟
مستجاب نشد دعامون یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟
چشامون شد مثه رودا یادته؟
گفتی ما باید جدا شیم یادته؟


گفتی ما باید جدا شیم یادته؟
گفتی باید بی وفا شیم..... یادته؟
یدفعه ازم بریدی یادته؟
خط رو اسم من کشیدی یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود ولی بس بود یادته؟


حلقه من دست تو دیدم یادته؟
حلقه من دست تو دیدم یادته؟
کلی سرزنش شنیدم یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟
کاری که دست دلم داد یادته؟


حالا اومدم همونجا وایستادم
حالا اومدم همونجا وایستادم که تقاضای تورو جواب دادم
در آوردم از دستم انگشترو ....
جا گذاشتمش همونجا دفترو....
اما قول دادم به قلبم و خدا
دیگه دل ندم به عشق آدما......


حیف شعری که نوشتم یادته؟.........
شعر من بدم باشه زیادته....
حیف شعری که نوشتم یادته.....
شعر من بده ولی زیادته....

پ.ن: مخاطب ندارد.

پ.ن: دردم از یار است و درمان نیزهم....

پ.ن: جز کرم و قهوه ای هیچی بیاد ندارم....:دی

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 ساعت 1:20 توسط باران |


عیدD:

زمستان

             تلو تلو می خورد

                           و بهار

              شاد شاد

                  شرشر از چشم زمان، می ریزد

                                                                 من


                                          تکیه داده به قلب تو

                       زمزمه می کنم

                                       در گوش باد:

                                                      نوروز جمشیدی

                                      خجسته باد

                                                              نوروز جمشیدی

                                            خجسته باد.

پ.ن: عیدتون مبارک ... خوش بگذره به همتون... برا منم دعا کنید!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 8:44 توسط باران |